فعلا که با پست گذاشتن دارم حال میکنم برا همین فعلا قصد ندارم بیخیال شم :پی
اینو یادم رفت بگم که بعد از مدتها کار با لپ تاپم، الانم با همون کامپیوتری که 3سال پیش باهاش میومدم تو این مکان، با همون کامپیوتر و ویندوز اکس پی اومدم دارم پست میذارم بسی داره بهم حال میده...
ای بابا، اونقد که اون موقع ها با این بلاگ دلم خوش بود، الان با چیزای دیگه خوش نیستم، نمیدونم چرا، ولی وقتی یکم بزرگتر میشی دیگه مث قدیم با هر چیز ساده دلت خوش نمیشه، فکر آینده و زندگی و کار و پول و از همه مهمتر باید زن بگیری، نگیری گشنه میمونی دیگه، کلا خیلی بیخوده، اون موقع ها همش آرزوم این بود که بزرگ شم ولی الان شدیدا دوس دارم برم به گذشته، حالا حال و حولش یه طرف ولی شدیدا بخاطره نصیحتایی که والدین گرامیم میگفتن و من بخاطر شاخ بازی گوش نمیکردم پشیمونم(مث ...) کاش میتونستم برم به اون زمان گرچه اگه بازم برم اون زمان، همچنان بخاطر شاخ بازی حرف کسیو گوش نمیکنم پ بهتره راضی باشم همونطوری که الانم با حرف بقیه کار ندارم،
ولی نمیدونم الانم خوبه ها یعنی هنوزم داره خوش میگذره ولی میتونست بیشتر بهم حال بده، چقد حال میده چرت و پرت تایپ میکنی، الانم دارم اینارو تایپ میکنم که 3سال دیگه بازم بیام بگم یادش بخیر دانشجو بودیم بچه های دانشگاه رو اذیت میکردیم، گرچه من بچه خوبیم و کسی رو اذیت نمیکنم ولی نمیدونم چرا تو هر جریان شری که تو دانشگاه اتفاق میفته همیشه یکی از پای ثابت هایه مظنونا منم...واقعا چه مظلومانه :-<
ایشالا که کسی نمیاد اینارو بخونه چون اینجا یه جورایی تو مایه های دفترچه خاطرات شده،
انقده چرت و پرت نوشتم که دیگه نمیدونم چی تایپ کنم :">
تبلیغات






